یادداشت

RSE Group

یادداشت

RSE Group

یا لطیف

هیهات..
به تو پناه می برم از این غفلت که چنبره بر وجود ناتمام من زده است.
به نام تو
به نام نوح به نام موسی به نام عیسی به نام محمد
و به نام تو
که آغاز و پایانی...
حلقه های اتصال ازل به ابد چه ریسمان محکمی را به دست داده اند .که اگر اساطیر حقیقت اشارت به این طیف ماورایی نمی کردند من چه می دانستم که زردتشت هم پیاله من است در این میکده.به میکده ایی که او هر دم مستی را بی تاب تر می کند . عجب حیرانی دلکشی... به اعصار متمادی هر دم از این باغ گلی میرسد..
داستان دلنشین غار افلاطون را که از استادش نقل کرده بود به یاد می آورم.
به آن غار که تصویر دنیای ماست انسانها را از بدوتولد بر بسته بودند و اجازه خروج نمی دادند انسانها به آن غارعادت دیرین داشتند و از دنیای واقعی بیرون جز سایه هایی که بر دیواره غار نقش می بست و کورسوی نوری که خورشید حقیقی بود چیز دیگر نمی دانستند. دراین میان بعضی روح و ذهنی فراتر داشتند و دنیای بزرگ تر را در ذهن کنجکاو خود می پراکندند عاقبت لحظه رها شدن آنها فرا رسید به بیرون از غار رفتند ...عجب دنیای شگرفی
جانشان از لهیب شگفتی می سوخت چشمانشان حقیقت نور را درمی نوردید و خردسند بودند که اکنون به جای سنگ چخماق الوان زیبا را در بغل دارند.سیاهی غار جای خود را به هزار رنگ طبیعت داده بود وآنها مبهوت به غار باز گشتند تا نقل سرگشتگی خود برای دگران کنندچه می دانستند آشنایان حقیقت محض به دنیای هم بندی های خود غریبند...
آغاز به گفتن همانا دیوانه خواندنشان همانا...آری اینان به مرض عادت گرفتار بودند کورسوی آتش غار بر ایشان کافی بود ونشئه بادی که به میان فضای مرطوب و نمناک غار می پیچید.

بد مستی کرده ام.وگرنه مرا چه به این که فریا د" هو" سر برآورم.
به نام تو
قسم به نوح موسی وعیسی..و قسم به محمد که تردیددر خود آغاز حقیقت شناسیست.

نظرات 0 + ارسال نظر
برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)
ایمیل شما بعد از ثبت نمایش داده نخواهد شد