خسته ام !
نه از این راه دراز
نه از این صحبت بیهوده که تنها ماندم
نه از این خاطر افسرده که اینجا ماندم
نه از این آتش خاموش که بر جا ماندم
خسته ام!
نه از این راه دراز
نه از این دیر فنا
نه از این سیل بلا
نه از این سعی و خطا...
دانی چه شگرف از این معبر تنگ که تو راهم دادی
هر شبم ناله مسکوت زنی که همنام من است می آید
و نگاهش خرده ذوقی دارد که تو بازش دادی
به هزار ترس و هراس می گذارم قدمی در این راه دراز
و می سرایم هر شب از نو این را که....
دیشب از بهر توام این در و آن در می زدم
دیشب از بحر غمت کوس ملامت می زدم
به گوشه ای از قلبم می شنوم صدای سفیری را که تو بر من گمارد ه ایی تا وعده ات را به گوش جانم هجی کند.صبرم ده...
"هر آن کس که جانب اهل وفا نگه دارد
خداش در همه حال از بلا نگه دارد"
نه از این راه دراز
نه از این دیر فنا
نه از این سیل بلا
نه از این سعی و خطا...
این قسمت خیلی زیبا بود .